ما امسال عید نداریم . . . !
اسفند رسید ،
اسفندی که ماهها انتظارش را داشتیم ، اسفندی که با خود آمدن بهار را مژده می داد اما چند سالی است که دیگر بهار به خانه هامان سرک نمی کشد .
اسفند امسال بوی غریبی دارد ، تو گویی بهاری در کار نیست ، و دیگر شاهد رویشی در این سرزمین نخواهیم بود ، برایمان فرقی ندارد زمستان یا بهار ، سالمان بی بهار آغاز می شود.
بار دیگر شاهد همان سناریوی تکراری شورای نگهبان بودیم و دیدیم که این بار نیز چگونه همه را به شمشیر استصواب راندند تا خود تنها یکه تاز عرصه قدرت شوند.
آخر این چه انتخاباتی است که صدای مخالفی به گوش نرسد و حتی نقدی و انتقادی کوچک مجازات و توبیخی در حد رد صلاحیت شدن در پی دارد چگونه می خواهند بگویند انتخاباتی سالم برگزار کردیم آن هم در صورت نبودن رقیب آیا بهتر نیست که این انتخابات (ببخشید انتصابات) را از میان برداشت و لیست نمایندگان تر و تمیز را برای مجلسی آرام و بی صدا انتخاب کنند و این همه خرج و هزینه گزاف صورت نگیرد اینان که برای مردم ارزشی و احترامی قائل نیستند پس این خوش رقصی ها برای چیست ؟ چه کسی و چه کسانی را می خواهند بفریبند این بازی ها دیگر بیننده ای ندارد. شاید انتخابات همان گوساله سامری باشد ! نمی دانم ، اما هرچه هست سیاهکاری و مضحکه ای بیش نیست .
از آنان عجبم نیست که شاخی تراشیده اند و به عزم سواری پا در رکاب آماده اند وداد سخن رانده اند که مردم باید برای پرکردن حوزه های انتخاباتی با شور و شوق به پای صندوق ها بشتابند و مهم تر از انتخاب کاندیدای اصلح پرکردن حوزه هاست ، اینان که برای بدست آوردن قدرت و ثروت دست به هر کاری از جنایت و دروغ و خیانت می زنند اما در شگفتم ، خاتمی را که از چنین خیالی فرسنگ ها به دور است و جز آزادی و سربلندی این بوم آرزویی ندارد ، گمان این نداشتم که چنین سخن بگوید که نمی خواهم از شورای نگهبان و نظارت استصوابی سخنی بگویم و ... آقایان تا کی باید بزدلانه سکوت کنید مگر امید این مردم به شما نبود چرا پشت پا به این مردم می زنید چرا نباید راجع به نظارت استصوابی سخن بگویید می ترسید یا مصلحت نیست تا کی باید قربانی مصلحت بازی شما شویم اما بدانید که خورشید حقیقت ، از پشت ابرهای تیره و شوم مصلحت بیرون خواهد آمد و آفتاب حقیقت بر بلندای آسمان نیلی این سرزمین خواهد تابید و آن روز دیگر برای شما جایی نیست و در پیشگاه ملت محکوم خواهید شد . چه نیکو گفته آن شاعر خوش سخن :
فردا که آفتاب حقیقت شود پدید شرمنده رهرویی که عمل بر مجاز کرد
با چه رویی به پیش باز بهار برویم چگونه بهار را تبریک بگوییم در حالی که خانه مان به رنگ خزان و از شدت سرما اشکهایمان یخ بسته و دل هامان تاول زده ، " این بهاری که نه ذبحش شرعی است و نه گوشتش حلال چه جای خوردن دارد " چگونه می توان گفت که این همان سرزمینی است که مردمانش را روزی آزادگان می نامیدند مردمی که امروزه سلاحی جز سکوت ندارند ؛ ایرانی کجاست آن غیرتت که بر دریاها تازیانه می زدی که به فرمانت درآیند و شرق و غرب عالم به زیر سم ستوران تو بود چرا چنین خموش و ساکت نشسته ای آیا امروزه قهرمانان و دلاورانت چون کوروش و داریوش ، آریوبرزن و رستم فرخ زاد ، امیرکبیر و مصدق و... نظاره گر حال امروز ما نیستند که چنین به خواب فرو رفته ایم آیا صبح سپیدی در راه است ؟ آیا دوباره نسیم بهاری براین سرزمین خواهد وزید ؟
نمی دانم و باور ندارم که این چنین به پیش باز بهار می رویم ؛
با دلی خونین و چشمانی اشک آمیز ؛
آری ؛
امسال عید نداریم .


