تبليغاتX
نامه پارس
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386

در سینه دارم داغی نهفته . . . !

 

دوستان عزیزم ،

مدتی است که افکارم پریشان و سردر گم شده ، دوستان همدل سوالاتی دارند اما مجال تنگ ، فرصت این را نداد که به همه پاسخ گویم لیک خوب می دانم که توقع دارنداما امیدوارم ناچاری ها و تنگناهای مرا هم در نظر بگیرید. چه بسیار سخنانی که در دل دارم و بدان ها اندیشیده ام و می خواهم با شما در میان گذارم . چه بسیار درد دل ها و سخنان ناگفته و چه بسیار مطالبی را که از سر بسیاری ناگزیری ها در جملات کوتاه و پوشیده باز می گویم در ذهنتان بسط دهید و در عین حال بسیاری از آنها را به زمانی نامعلوم ارجاع می دهم ، که اگر عمری باقی بود با شما بازگویم . و البته پاسخ آنها را از شما و بگیرم . چیزی که پایانی ندارد گفتگو است و من نیز اکسیری جز گفتگو نمی شناسم و البته این را در میان ایرانیان کمتر یافته ام و کمتر رویه تسامح و تساهل را دیده ام ....

برگردیم برسرمطلب قبلی که مگر انتخابات چه خاصیتی دارد که همواره  تنش ها و ضعف های ساختاری ما را به نمایش می گذارد آیا اینها دلیل بر نهادینه نشدن دموکراسی نیست که حقوق اساسی و ابتدائی مردم همچنان در مخاطره است. نمی خواهم بگویم که دموکراسی نظامی بی نقص نیست اما شرش از بقیه نظام ها کمتراست. در انتخابات همچنان این امکان وجود دارد که عده ای با استفاده از حقوق ویژه بر سرکار بیایند و آن حقوق اساسی و ابتدائی مردم را که با خون دل تاحدودی بدست امده است ، پایمال و ابطال کنند.

من نمی خواهم و نمی توانم منکر همه گرفتاریها و بدبختیها نمی شوم که دامنگیر مملکت ماست که قطعاً شما بهترازمن می توانید مشکلات را چه ازنظر مادی و چه ازنظر معنوی فهرست کنید و برشمرید.

می گوییم چرا این همه انتخابات گره ای از مشکلات مردم وا نمی کند ؟ پس کجای کار ایراد دارد ؟ چرا این انتخاباتهای "سرنوشت ساز" تاکنون سرنوشت ما را رقم نزده است ؟ سرنوشت ما در هر لحظه و با هر تصمیم ما رقم می خورد . سرنوشت رقم ناخورده نداریم سرنوشت می تواند به گونه های مختلف رقم بخورد.

ما با شرکتمان در انتخابات دوم خرداد، سرنوشتمان را به گونه ای متفاوت رقم زدیم که جهانیان را به حیرت واداشت. دوم خرداد یک حادثه نبود که یک حماسه بود ، اگر شرکت نمی کردیم سرنوشتمان به گونه ای دیگر رقم می خورد اما اکنون بود و نبودمان یکسان تعبیر می شود به هرحال فرقی نمی کند سرنوشتی را برای خود رقم می زنیم.

اگر انتخابات دوم خرداد و مجلس ششم را استثنا بگیریم حداقل می توان گفت انتخابات به معنای آزادانه

نداشته ایم.

اما در این میان انتخابات اسفند را چه بنامیم ؟ دراین انتصابات حتی فضای نسبی رقابتی هم نیست متاسفانه کسانی که دغدغه های مردم را داشتند ردصلاحیت شدند تا مبادا صدای اعتراضی بلند شود اما کسانی که حقوق انسانی و شهروندی را به رسمیت نمی شناسندو پشیزی برای آن ارزش قائل نیستند تائید صلاحیت شده اند.

هدف همه ما دموکراسی است . دموکراسی است که می تواند جلوی این همه فسادهای اقتصادی ، رانت خواریها، زورگفتن ها و قانون گریزی ها را بگیرد. دموکراسی می تواند حداقل برابری در برخورداری از امکانات و فرصت ها را برای ما فراهم اورد و زمینه را برای عدالت اجتماعی مساعد کند .

اما متاسفانه در مورد راه رسیدن به دموکراسی اختلاف نظر هست و بزرگترین مانع در راه تحقق آن ، امتیازهای ویژه و فراقانونی است که حاکمیت دارد.

باید از تاریخ درس گرفت از تاریخ جهانی و تاریخ خودمان البته منظورم این نیست که همان مسیرهای رفته را طی کنیم . اگر کشورهای دموکراتیک با مبارزات پانصدساله به دموکراسی رسیده اند نباید چنین القا کنیم که ما هم باید همان پانصد سال را مبارزه کنیم ولی این سکه روی دیگری هم دارد و ان اینکه دموکراسی هرگز یک شبه به دست نمی آید .

متاسفانه جناح قدرت و انحصارطلب هیچ گونه اعتقادی به دموکراسی ندارد چون می دانند با بودن دموکراسی قاعده بازی را خواهند باخت . هر گامی که به پیش رویم انها یک قدم خود را از تخت و بخت دورتر می بینند آنها می خواهند ما را به سوی انفعال و وادادگی برانند تا کارمان یکسره شود.

انتخابات مجلس هشتم یک انتخابات کاملاً فرمایشی است که نتیجه اش داشتن مجلسی تک صدایی و غیر رقابتی است که در این صورت مطالبات مردم نادیده گرفته خواهد شد چرا که نمایندگان تنها به فکر خود و مصالح درون حزبی خود می باشند و از چنین مجلسی بهبودی و رفع مشکلات معیشتی مردم را نباید انتظار داشت.

 

گر نگفتم ، این بگویم نیز

در میان راه ایستاده ام ،

یا که در آخر ، نمی دانم ،

لیکن این دانم که بی تردید

قصه تا اینجاش ، اینجایی که من خواندم

قصه ی بیهوده تر بیهودگی ها بود

. . .

گاهکی شاید یکی رویائکی شیرین ،

بیشتر اما

قالب کابوس گنگی خالی از مفهوم .  

 

نوشته شده توسط ندای پارس در 0:10 با موضوع: | لینک ثابت |