تبليغاتX
نامه پارس
شنبه دهم فروردین 1387

 

به کجا ما را می برید ؟!

 

آقای احمدی نژاد به کجا چنین شتابان !!!  قدری درنگ کنید و به پشت سر خود نیز نگاهی افکنید و اندکی اگر در توانتان هست تامل و اندیشه کنید ببینید کجا بوده ایم و حال کجا هستیم .

وضعیت فرهنگی را ببینید ، وضعیت اجتماعی ، سیاسی و تاسف آورتر وضعیت بحرانی اقتصاد را .

آن هم شمایی که شعار بهبودی اقتصادی و آوردن پول نفت بر سفره ها را وعده داده بودید .

چه بر سرمان می رود ؟!

با کدام معیار و ملاکی برداشت 150 میلیون یورویی از صندوق ذخیره ارزی صورت گرفته است ؟ طبق چه اصولی این وعده وعیدها به کشورهای گوناگون داده می شود ؟ تاسیس شبکه تلویزیونی در بولیوی ، ساختن سد در کشور نیکاراگوئه ، خانه سازی در بولیوی و کمک های بی شائبه به ونزوئلا که گویا 1500 شرکت ورشکسته این کشور با پول ایران شروع به کار کرده اند .

آن هم با وضعیت اسف بار اقتصادی کشورمان .

آقای احمدی نژاد چرا شما و دولتمردان مهرورز و عدالت محورتان (!!!) هر گاه در برابر سوال خبرنگاران مبنی بر وضعیت بحرانی و افزایش تورم روبه رو می شوید یا تکذیب می کنید و یا ساده انگارانه با لبخندی ملیح ( به تعبیر من ؛ تمسخر ملت ) می گذرید .

آیا جوانان کشورمان به داشتن خانه نیاز بیشتر و فوری تری ندارند که اکثراً یا قید ازدواج را زده اند و یا به تاخیر انداخته اند .

آیا ملت ما نیاز بیشتری به این پول و سرمایه ها ندارد در حالی که زندگی بهترو رفاه بیشتر حق مسلم ماست و ازاین سرمایه در راه ملت و منافع ملی استفاده شود آنهم ملتی که بیشتر افرادش در حسرت یک وعده غذای خوب مانده اند و کثیری دیگر در حسرت تهیه یک قرص نان . . .

اگر منابع رسمی اعلام نمی کردند که خط فقر به زیر 600 هزارتومان است و اگر اعلام نمی کردند که 10 میلیون نفر فقیر در ایران داریم و یا طبق گفته منابع اقتصادی 20 میلیون فقیر باز می شد این بذل و بخشش ها را توجیح کرد  حال که می دانیم این بذل و بخشش ها برای ماهیت ضد آمریکایی بودن این کشورهای کمونیستی و مارکسیستی است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آقای احمدی نژاد در این دوسال ریاست شما بر دولت چه ثمره ای جز استیصال و بی چارگی و بدبختی و گرانی بیشتر برای مردم داشته اید ، وعده های دست نیافتنی ، به هم ریختن نظام بانکی ، تحمیل هزینه های گزاف برای سفرهای استانی .

تاکنون چه ثمره ای از طرح های اشتغال زایی موسوم به زودبازده به نتیجه رسیده جز تبدیل بدهکاران به بدهکاران بیکار ، تزریق نقدینگی به جامعه ، افزایش انفجاری تورم و قیمت مسکن و دریک کلام وضعیت اقتصادی نگران کننده امروز .

آیا اخبار و رسانه ها ، تحلیل ها و آمارها کافی نیست برای اینکه دولت تمامی تلاش اقتصادی خود را در راستای یاری رساندن به ملت خودش به کارگیرد ؟

و اساساً مجلس چگونه نظارت خود را بردولت اعمال کرده است ؟ متاسفانه باید گفت به دلیل بی توجهی به نظرات کارشناسی و جداول برنامه چهارم توسعه و بی اعتنایی کامل حتی به اقتصاددانان همسو با دولت و آثار علت و معلولی دولت امروز حتی براساس آمار دستکاری شده بانک مرکزی هم نمی توان با اطمینان از تحقق رشد 5 / 5  درصدی کشور سخن گفت و این درحالی است که مصرف درآمدهای ارزی به بالاترین میزان خود در تاریخ کشور رسیده است .

 

آقای احمدی نژاد شما می توانستید نام نیکی از خود به جای بگذارید اما دریغا که . . .

به جای این بذل و بخشش ها اندکی به فکر ایران باشید به فکر مردم بزرگ ایران باشید اگر هنوز هم در ذهن و فکرتان چیزی به نام ملت ایران هست .

آقای احمدی نژاد :

                      «  چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است . » 

  = = = = = =  = = = = = = = = = =

 

 

تاکنون کردی چنین ، اکنون مکن

تیره کردی آب را افزون مکن

حیله های تیره اندر داوری

پیش بینایان چرا می آوری ؟

هر چه داری در دل از مکر و رموز

پیش ما پیدا بود مانند روز

گر چه پوشیمش ز بنده پروری

تو چرا رسوایی از حد می بری

لطف حق با تو مواساها کند

چونکه از حد بگذرد رسوا کند

 

 . . .

مرتبط 

                       http://parsbanoo.blogfa.com/

نوشته شده توسط ندای پارس در 1:22 با موضوع: | لینک ثابت |

شنبه سوم فروردین 1387

دکترفاطمی و رژیم ( پهلوی )

 

بر خی از سرمقالات دکترحسین فاطمی

 

 190026.jpg

 

 « ملت ایران مردنی نیست ، این تازیانه ها ، این دلقک بازی ها و این خفقان ها ، افکار او را بیشتربیدار

می کند ، مطمئن باشید ما این قدرت را در خود سراغ داریم که ملت را آنچنان حاضر و آماده سازیم تا این مقام را از دزد ها بگیرد و سزای بدکرداران را بدهد ، در این نبرد یا مرگ با افتخار یا زندگی قرین به شرافت به چنگ ما خواهد افتاد . »

از سر مقاله ی پنجشنبه 26خردادماه 1332

 

[ دکتر فاطمی از نخستین روزی که قلم به دست گرفت رژیم اختناق و ترور "رضا شاه" را سخت به باد انتقاد گرفت . او در سرکوبی آن رژیم زور و قلدری به حدی بی باک بود که حتی دوستانش او را از عواقب این کار برحذر می داشتند. برای آشنایی بیشتر با مبارزات قلمی زنده یاد فاطمی با رژیم رضاخانی به چند قسمت از سرمقاله های روزنامه " باختر و باختر امروز" اشاره می کنیم ] :

 

سرمقاله 16 خرداد 1321

« ... این مسئولیت به گردن حکومت مقوائی و بی بند و بار بعد از رضاشاه است که با قدرت سرنیزه و فشار شدید و هزاران وعده پوچ و دروغ نگذاشت چند صباحی در این کشور مردم صاحب عنوان ومالک قدرت خویش باشند . . .

مردم در نتیجه اعمال قدرت 20 ساله ، زنجیر استبداد را بر گردن داشتند ، حکومت ترور عقاید و افکار تا دقیقه آخر فرار قائد جمجماه پا برجا و استوار بود، هنوز مدح و ثنا از مجلس شورا بلند بود و هنوز نابغه شرق ! به آئین اعطاء نشان افتخار و بخشیدن درجه لیاقت و سردوشی و برگزاری جشنها و سرودها اوقات را طی می کرد

وحشت و ترس به اندازه ای بر مردم مستولی بود که حتی  در دقایق اخر سقوط آن رژیم خطرناک کسی باور نمی کرد که حکومت مرگ و ترور دست از جان آنها برداشته و دیگر از این بس می توانند آزادانه مطیع اراده و افکار خودشان باشند نه فرمانبر نظمیه و سرنیزه ! »

 

سرمقاله 24 خرداد 1321

« ... وقتی یک رژیم سقوط می کند ، یا یک حکومت بساط خود را برمی چیند ، معنی اش این نیست که لباس عوض نماید و اسم خود را تغییر دهد ، بلکه کلیه عوامل آن اوضاع باید به دست عناصر ملی محاکمه و مجازات شوند یا از جرم انتسابی تبرئه گردند ، بالاخره منظور این است که شمر دیروز نتواند امام حسین امروز بشود . »

 

سرمقاله 27 خردد 1321

« ... مشروطیت ایران زیر مهمیز لیاخوف ها لگد می خورد و بیست سال زیر چکمه های رضاخان که شما شاهد آن اوضاع هستید ضربت دید ولی باز نمرد و زنده ماند ...

ما زنده انقلاب دنیا هستیم . ما از میان دریای خون رسته ایم ، ما مولود عظمت اندیشه بشری هستیم ، دیگر دنیا به طرف بربریت و بسوی امتیازات قرون وسطائی نمی رود ... »

 

سرمقاله 21 مهر1321

« ... مدت شش هفت سال ریاست شهربانی مختاری ، چندین هزار نفر مظلوم تنها در زندان قصر جان سپردند جنایات و آدم کشی های سرتیپ چاقو و فجایع و بی ناموسی های (آیرم) و عمال نظمیه مختاری ، تاریخ جنائی دنیا از یاد نخواهد برد ، دیگر نه برای کسی مال و نه برای خانواده ای حیثیت و نه در تنی جان که شما از آن سر دنیا (در آنزمان جزیره ی موریس) رضا شاه را برای تملک آن احضار کنید . »

 

سرمقاله 8 آبان 1321

« ... ضربت شدید و جانفرسای دیکتاتوری گذشته رشته ی هست و نیست کشور را گسیخته ، بلاتکلیفی ، تشنج اعصاب ، تشویش افکار و اذهان و بالاخره سکوت مرگ و روح یأس در همه جا حکمفرما شده است . »

 

سرمقاله 15 آبان 1321

« وقتی ملت می بیند ، از مملکت تنها یک نفر ، یک دیکتاتور ، یک قانون شکن رفته و اعمال گذشته هنوز تکرار می شود ، چگونه این ناملایمات را به بیند و دم نزند ؟ »

 

سرمقاله بهمن 1321

« ... بیست سال در ایران آزادی بیان مقهور اراده و اسیر یک رژیم کشنده و خطرناک بود . بسیاری از عزیزترین فرزندان لایق این مملکت را به جرم مبارزه به رژیم خودسری و استبداد کشتند ...»

 

سرمقاله روزنامه باختر – 19 اسفند 1321

« ... حکومت رضا شاه ، رشوه خواری و دزدی را که پست ترین خصیصه است در ایران رواج داد ، ملک و هستی مردم را تاراج کرد و مال افراد را به انواع حیل و دستاویز ها گرفت ، بدعتی که او گذاشت کار را به جایی رسانید که پس از عزیمتش صحبت دارایی و ثروت او به میان آمد ....

ای کاش رضا شاه تنها خود بدین خرابکاری دست زده بود ، بدبختی اینجاست که از این مکتب رشوه خواری و اختلاس اموال ملت و دولت ، هزارها نفرشاگرد بهتر از استاد بیرون آمد . »

اگر دیروز با بودن آن قدرت آدم کشی و ترور و وحشت ملت نمی توانست دم بزند ، آخر روزی فرا خواهد رسید که حساب دزدها و قلدرها که اکنون در پشت دیوار آزادی خود را پنهان کرده اند مجازات کند ؟ »

 

سرمقاله ی 24 اسفند 1321( به خاطر روز تولد رضاخان )

 

« ... واقعاً هر دل سخت در مقابل آن فجایع و رسوایی هایی که بدست رضاخان صورت گرفت به لرزه در می آید. افراد را بدون هیچگونه تقصیر فقط به جرم آزادی خواهی گرفته و در محبس قصر جای داده و اموالشان را تاراج می کردند تا پس از 5 – 10 – 15 سال آنها را مسموم ساخته ، نعش مرده و جسد بی روحشان را به خانواده ی بدبخت و بلادیده شان تحویل می دادند .

این است ثمرات آن طرز حکومت و این است آن یاد گارها که رضاشاه برای ایران گذاشت و رفت ... »

پایان

 

: http://www.iran-newspaper.com/1383/830823/html/dialog.htm#

نوشته شده توسط ندای پارس در 0:35 با موضوع: | لینک ثابت |

جمعه دوم فروردین 1387

« به نام پروردگار عاشق و زیبا »

 

مراسم وآداب نوروزی ازکجا آمده اند

------------------------------------------------------------

 

انسان ازنخستین سال های زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت وتکرار برخی رویدادهای طبیعی،یعنی تکرار فصول شد. نیازبه محاسبه دردوران کشاورزی یعنی نیازبه دانستن زمان کاشت وبرداشت، فصل بندی ها وتقویم دهقانی وزراعی رابه وجودآورد.

نخستین محاسبه فصل ها بی گمان درهمه جوامع باگردش ماه که تغییرآن آسان تردیده می شد صورت گرفت وبالاخره درنتیجه نارسایی ها وناهماهنگی هایی که تقویم قمری با تقویم دهقانی داشت، محاسبه وتنظیم تقویم براساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال نزدایرانیان اززمانی نسبتا کهن به چهارفصل سه ماهه تقسیم شده وهمان طور که ابوریحان بیرونی در"آثارالباقیه" آورده است، آغاز سال ایرانی اززمان خلقت انسان، روزهرمز از ماه فروردین بود، وقتی که آفتاب درنصف النهاردرنقطه اعتدال ربیعی وطالع سرطان بود.

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند.شاعران ونویسندگان قرن چهارم مثل فردوسی، عنصری، بیرونی،طبری وبسیاری دیگر که منبع تاریخی واسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش ازاسلام بود، نوروز رااززمان پادشاهی جمشید می دانند. درخور یادآوری است که جشن نوروز پیش ازجمشید نیزبرگزار می شده است.

نوروز جمشیدی،روزاول فروردین ماه است وآن را ازابداعات جمشیددانسته اند. این عید از اعیادبزرگ ایرانیان است واززمان های بسیارقدیم باقی مانده است وپس ازاسلام نیزاین عید درمیان اعراب به نام "نیروز" معمول بوده وبه ویژه خلفای عباسی این عید رابسیار اهمیت می داد ه اند.برخی ازمحققان این عید را مصادف باخلافت حضرت علی(ع) دانسته اندوبه همین جهت این عیدتاکنون درمیان ایرانیان محفوظ مانده است.

 

* جشن های ایرانیان در گذشته

درایران قدیم هر روزماه، نام بخصوصی داشت ویک روز ازماه، همنام باخود ماه بود. درآن روز جشن باشکوهی ترتیب داده می شد وبدین ترتیب علاوه برجشن های مخصوص، در سال 12 روز عیدمحسوب می شد.این12روزعبارت بودند از19فروردین،13 اردیبهشت،6 خرداد، 13تیر، 17 مرداد،4شهریور، 16مهر، 10 آبان، 9آذر، 2بهمن، و5 اسفند.

* جشن سده چیست؟

سده، شب دهم بهمن است. ایجاد این جشن رابه هوشنگ نسبت داده اند. جشن سده ازجشن هایی است که بعدازاسلام نیز تا زمان غزنویان وسلجوقیان معمول بوده است.

وجه تسمیه این جشن به سده این است که وقت آن 50شب و50 روز به نوروز مانده است. جشن سده بعدازاسلام توسط مردآویج بن زیار یک باربه وجه باشکوهی درسواحل زاینده رود تجدیدشد. شعرای هر دوره به پارسی وعربی درخصوص این عید، اشعارزیبایی سروده اند.

* آمدن نعمت با شکستن کوزه

درقدیم تا زمانی که ازظرف های سفالین چون کاسه، بشقاب وکوزه درخانه استفاده می شد پس ازخانه تکانی، کوزه ای ازپشت بام خانه به کوچه می انداختند؛ کوزه ای که درآن آب و چند سکه ریخته بودند. اعتقاد براین بود که این کار، روشنایی ونعمت را به آن خانه می آورد.

----------------------------------------------------

پایان

          بیایید خانه های سفید کلبه محبت

                                                 را با عشق پرکنیم.........

 ایرانی ایرانی بمان و

                               پاسدار فرهنگ باشکوهت باش . . .

 

(هرروزتان نوروز         نوروزتان پیروز)

 

           

. . . نذارین وطن بمیره . . .

نوشته شده توسط ندای پارس در 9:52 با موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386

 

*اول نوبعد زندگی*

 

سخن نخست:

--------------------

 

می توان نوروز را ازاین دیدگاه دید که نخستین روز است از ماه فروردین وبدین جهت نوروز نام گرفته است که آغاز سال پارسی است.

می توان نوروز رااز این منظر نگریست که براساس اعتقاد ایرانیان خداوند دراین روز از آفرینش جهان آسود ومشتری را بیافرید.

می توان نوروز را مثل بیرونی دو تا دانست: یکی نوروز عامه که پنج روز اول سال بوده وعموم مردم درآن به اجرای مراسم خاصی می پرداختند ودیگر نوروز خاصه که اختصاص به خواص وخسروان داشته است ویا این گونه که در نوروز، شب با روز برابر می شود و به قول گردیزی، سایه ها از دیوارها می گذرد وآفتاب از روزنه ها می افتد.

می شود هم گفت که براساس سخن طبری وفردوسی، جمشید پایه گذار نوروز بوده است نه سلیمان بن داوود.

می توان هم در نوروز به جای دیدن اینها، خانه تکانی وآراستن اتاقها، گذاردن کوزۀ آب وگلدان گل وظرف آتش بر تاقچه ها ولب پنجره ها را دید، یا عطر چوب صندل وچوب های خوشبوی دیگر را از آن شنید ویا حتی جای پای فرشتۀ آب را روی چمن های آن دید که سبزپوشیده وسپاسگزار، ساکت وسربه زیر، به سوی سفره های هفت سین می رود.

اما آیا درکنار همه ی اینها، سزاوارنیست که یکبار،تنها یکبار به واژه ی نوروز نیزتوجه شود؟

آخر کدام نگاه واژه ی « نور» را در نوروز نمی یابد؟

یا کدام چشم ، واژه ی « روز» را در نوروز نمی بیند؟

کدام دیده واژه ی « نو» را در نوروز به تماشا نمی نشیند؟

وسرانجام آن کدام بیناست که واژه ی نوروز را به صورت یک مادر نمی نگرد که در بطن پاکش، ترکیب   

« نورو» رانیزدارد؟ ترکیبی پنهان که پنهانی تر ما را به تازه رویی ونشاط دعوت می کند ... اگرنگوییم به روئیدن دوباره.

نوروز این کلمه ی مادر ، این واژه واژه ها ، تنها کلمه ای است که به اندازه ی یک کتاب ، حرف وحدیث دارد، این واژه که بی هیچ تردیدی بهاری ترین واژه ی زبان فارسی است. علاوه برهمه ی این کلمه های نیکو که درخود دارد ، برتری شگرف دیگری هم دارد وآن این است که با یک هنرمندی خاصی، قبل ازآن که به بیان و زبان بیاید ، نو می شود با نو آغاز می شود . اول « نو» وبعد خودرا به ساحل لب ها می رساند.

واین یعنی اگرعاقلی ، اگرهنرمندی ، اگرروزی ، اگرشبی ،  اگر امروز یا فردایی ..... هرچه هستی باش ،

اما نخست روز باش .

بگذار هر روز اول نو طلوع کند ، بعد آفتاب ، اول نو بیاید بعد روز ،  اول نو ،  بعد دیدن .

اول « نو» بعد اندیشیدن .

اول « نو» بعد گفتن یا نوشتن یا بودن یا شدن ... در یک کلام:

... اول نو، بعد زندگی ...


            

           نوروزباستانی

                          بر تمامی مردم خوب وهمیشه بهار

وفرا رسیدن بهارعشق ودوستی بر تمامی ایرانیان مبارک باد                                                                                                                                    نوروز

                                                                    

                                             

نوشته شده توسط ندای پارس در 2:14 با موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

 

 

ما امسال عید نداریم  . . . !

 

اسفند رسید ،

اسفندی که ماهها انتظارش را داشتیم ، اسفندی که با خود آمدن بهار را مژده می داد اما چند سالی است که دیگر بهار به خانه هامان سرک نمی کشد .

اسفند امسال بوی غریبی دارد ، تو گویی بهاری در کار نیست ، و دیگر شاهد رویشی در این سرزمین نخواهیم بود ، برایمان فرقی ندارد زمستان یا بهار  ، سالمان بی بهار آغاز می شود.

 

بار دیگر شاهد همان سناریوی تکراری شورای نگهبان بودیم و دیدیم که این بار نیز چگونه همه را به شمشیر استصواب راندند تا خود تنها یکه تاز عرصه قدرت شوند.

آخر این چه انتخاباتی است که صدای مخالفی به گوش نرسد و حتی نقدی و انتقادی کوچک مجازات و توبیخی در حد رد صلاحیت شدن در پی دارد چگونه می خواهند بگویند انتخاباتی سالم برگزار کردیم آن هم در صورت نبودن رقیب آیا بهتر نیست که این انتخابات (ببخشید انتصابات) را از میان برداشت و لیست نمایندگان تر و تمیز را برای مجلسی آرام و بی صدا انتخاب کنند و این همه خرج و هزینه گزاف صورت نگیرد اینان که برای مردم ارزشی و احترامی قائل نیستند پس این خوش رقصی ها برای چیست ؟ چه کسی و چه کسانی را می خواهند بفریبند این بازی ها دیگر بیننده ای ندارد. شاید انتخابات همان گوساله سامری باشد ! نمی دانم ، اما هرچه هست  سیاهکاری و مضحکه ای بیش نیست .

 

از آنان عجبم نیست که شاخی تراشیده اند و به عزم سواری پا در رکاب آماده اند وداد سخن رانده اند که مردم باید برای پرکردن حوزه های انتخاباتی با شور و شوق به پای صندوق ها بشتابند و مهم تر از انتخاب کاندیدای اصلح پرکردن حوزه هاست ، اینان که برای بدست آوردن قدرت و ثروت دست به هر کاری از جنایت و دروغ و خیانت می زنند اما در شگفتم ، خاتمی را که از چنین خیالی فرسنگ ها به دور است و جز آزادی و سربلندی این بوم آرزویی ندارد ، گمان این نداشتم که چنین سخن بگوید که نمی خواهم از شورای نگهبان و نظارت استصوابی سخنی بگویم و ... آقایان تا کی باید بزدلانه سکوت کنید مگر امید این مردم به شما نبود چرا پشت پا به این مردم می زنید چرا نباید راجع به نظارت استصوابی سخن بگویید می ترسید یا مصلحت نیست تا کی باید قربانی مصلحت بازی شما شویم اما بدانید که خورشید حقیقت ، از پشت ابرهای تیره و شوم مصلحت بیرون خواهد آمد و آفتاب حقیقت بر بلندای آسمان نیلی این سرزمین خواهد تابید و آن روز دیگر برای شما جایی نیست و در پیشگاه ملت محکوم خواهید شد . چه نیکو گفته آن شاعر خوش سخن :

                 فردا که آفتاب حقیقت شود پدید           شرمنده رهرویی که عمل بر مجاز کرد

 

با چه رویی به پیش باز بهار برویم چگونه بهار را تبریک بگوییم در حالی که خانه مان به رنگ خزان و از شدت سرما اشکهایمان یخ بسته و دل هامان تاول زده ، " این بهاری که نه ذبحش شرعی است و نه گوشتش حلال چه جای خوردن دارد " چگونه می توان گفت که این همان سرزمینی است که مردمانش را روزی آزادگان می نامیدند مردمی که امروزه سلاحی جز سکوت ندارند ؛ ایرانی کجاست آن غیرتت که بر دریاها تازیانه می زدی که به فرمانت درآیند و شرق و غرب عالم به زیر سم ستوران تو بود چرا چنین خموش و ساکت نشسته ای آیا امروزه قهرمانان و دلاورانت چون کوروش و داریوش ، آریوبرزن و رستم فرخ زاد ، امیرکبیر و مصدق و... نظاره گر حال امروز ما نیستند که چنین به خواب فرو رفته ایم آیا صبح سپیدی در راه است ؟ آیا دوباره نسیم بهاری براین سرزمین خواهد وزید ؟

نمی دانم و باور ندارم که این چنین به پیش باز بهار می رویم ؛

با دلی خونین و چشمانی اشک آمیز ؛

 

آری ؛

             امسال عید نداریم .  

   
نوشته شده توسط ندای پارس در 22:55 با موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه هجدهم بهمن 1386

در سینه دارم داغی نهفته . . . !

 

دوستان عزیزم ،

مدتی است که افکارم پریشان و سردر گم شده ، دوستان همدل سوالاتی دارند اما مجال تنگ ، فرصت این را نداد که به همه پاسخ گویم لیک خوب می دانم که توقع دارنداما امیدوارم ناچاری ها و تنگناهای مرا هم در نظر بگیرید. چه بسیار سخنانی که در دل دارم و بدان ها اندیشیده ام و می خواهم با شما در میان گذارم . چه بسیار درد دل ها و سخنان ناگفته و چه بسیار مطالبی را که از سر بسیاری ناگزیری ها در جملات کوتاه و پوشیده باز می گویم در ذهنتان بسط دهید و در عین حال بسیاری از آنها را به زمانی نامعلوم ارجاع می دهم ، که اگر عمری باقی بود با شما بازگویم . و البته پاسخ آنها را از شما و بگیرم . چیزی که پایانی ندارد گفتگو است و من نیز اکسیری جز گفتگو نمی شناسم و البته این را در میان ایرانیان کمتر یافته ام و کمتر رویه تسامح و تساهل را دیده ام ....

برگردیم برسرمطلب قبلی که مگر انتخابات چه خاصیتی دارد که همواره  تنش ها و ضعف های ساختاری ما را به نمایش می گذارد آیا اینها دلیل بر نهادینه نشدن دموکراسی نیست که حقوق اساسی و ابتدائی مردم همچنان در مخاطره است. نمی خواهم بگویم که دموکراسی نظامی بی نقص نیست اما شرش از بقیه نظام ها کمتراست. در انتخابات همچنان این امکان وجود دارد که عده ای با استفاده از حقوق ویژه بر سرکار بیایند و آن حقوق اساسی و ابتدائی مردم را که با خون دل تاحدودی بدست امده است ، پایمال و ابطال کنند.

من نمی خواهم و نمی توانم منکر همه گرفتاریها و بدبختیها نمی شوم که دامنگیر مملکت ماست که قطعاً شما بهترازمن می توانید مشکلات را چه ازنظر مادی و چه ازنظر معنوی فهرست کنید و برشمرید.

می گوییم چرا این همه انتخابات گره ای از مشکلات مردم وا نمی کند ؟ پس کجای کار ایراد دارد ؟ چرا این انتخاباتهای "سرنوشت ساز" تاکنون سرنوشت ما را رقم نزده است ؟ سرنوشت ما در هر لحظه و با هر تصمیم ما رقم می خورد . سرنوشت رقم ناخورده نداریم سرنوشت می تواند به گونه های مختلف رقم بخورد.

ما با شرکتمان در انتخابات دوم خرداد، سرنوشتمان را به گونه ای متفاوت رقم زدیم که جهانیان را به حیرت واداشت. دوم خرداد یک حادثه نبود که یک حماسه بود ، اگر شرکت نمی کردیم سرنوشتمان به گونه ای دیگر رقم می خورد اما اکنون بود و نبودمان یکسان تعبیر می شود به هرحال فرقی نمی کند سرنوشتی را برای خود رقم می زنیم.

اگر انتخابات دوم خرداد و مجلس ششم را استثنا بگیریم حداقل می توان گفت انتخابات به معنای آزادانه

نداشته ایم.

اما در این میان انتخابات اسفند را چه بنامیم ؟ دراین انتصابات حتی فضای نسبی رقابتی هم نیست متاسفانه کسانی که دغدغه های مردم را داشتند ردصلاحیت شدند تا مبادا صدای اعتراضی بلند شود اما کسانی که حقوق انسانی و شهروندی را به رسمیت نمی شناسندو پشیزی برای آن ارزش قائل نیستند تائید صلاحیت شده اند.

هدف همه ما دموکراسی است . دموکراسی است که می تواند جلوی این همه فسادهای اقتصادی ، رانت خواریها، زورگفتن ها و قانون گریزی ها را بگیرد. دموکراسی می تواند حداقل برابری در برخورداری از امکانات و فرصت ها را برای ما فراهم اورد و زمینه را برای عدالت اجتماعی مساعد کند .

اما متاسفانه در مورد راه رسیدن به دموکراسی اختلاف نظر هست و بزرگترین مانع در راه تحقق آن ، امتیازهای ویژه و فراقانونی است که حاکمیت دارد.

باید از تاریخ درس گرفت از تاریخ جهانی و تاریخ خودمان البته منظورم این نیست که همان مسیرهای رفته را طی کنیم . اگر کشورهای دموکراتیک با مبارزات پانصدساله به دموکراسی رسیده اند نباید چنین القا کنیم که ما هم باید همان پانصد سال را مبارزه کنیم ولی این سکه روی دیگری هم دارد و ان اینکه دموکراسی هرگز یک شبه به دست نمی آید .

متاسفانه جناح قدرت و انحصارطلب هیچ گونه اعتقادی به دموکراسی ندارد چون می دانند با بودن دموکراسی قاعده بازی را خواهند باخت . هر گامی که به پیش رویم انها یک قدم خود را از تخت و بخت دورتر می بینند آنها می خواهند ما را به سوی انفعال و وادادگی برانند تا کارمان یکسره شود.

انتخابات مجلس هشتم یک انتخابات کاملاً فرمایشی است که نتیجه اش داشتن مجلسی تک صدایی و غیر رقابتی است که در این صورت مطالبات مردم نادیده گرفته خواهد شد چرا که نمایندگان تنها به فکر خود و مصالح درون حزبی خود می باشند و از چنین مجلسی بهبودی و رفع مشکلات معیشتی مردم را نباید انتظار داشت.

 

گر نگفتم ، این بگویم نیز

در میان راه ایستاده ام ،

یا که در آخر ، نمی دانم ،

لیکن این دانم که بی تردید

قصه تا اینجاش ، اینجایی که من خواندم

قصه ی بیهوده تر بیهودگی ها بود

. . .

گاهکی شاید یکی رویائکی شیرین ،

بیشتر اما

قالب کابوس گنگی خالی از مفهوم .  

 

نوشته شده توسط ندای پارس در 0:10 با موضوع: | لینک ثابت |

دوشنبه پانزدهم بهمن 1386

خطابه محمدرضا پهلوي به کوروش بزرگ / پاسارگاد / 20 مهرماه 2540 ( 1350 )

با توجه به اینکه اعتقاد چندانی به ایشان ندارم اما اگر به این سخنرانی به دید و اغراض سیاسی نگریسته نشود در جای خود می تواند در خور توجه باشد :

كوروش

شاه بزرگپهلوی

شاه شاهان

شاه هخامنشي

شاه ايرانزمين

از جانب من، شاهنشاه ايران

و از جانب ملت من

بر تو درود باد

در اين لحظۀ پرشكوه تاريخ ايران، من و همه ايرانيان، همه فرزندان اين شاهنشاهي كهن كه دوهزار و پانصد سال پيش بدست تو بنياد نهاده شد، در برابر آرامگاه تو سر ستايش فرود مي آوريم و خاطرۀ فراموش نشدني تو را پاس ميداريم .

همۀ ما در اين هنگام كه ايران نو با افتخارات كهن پيماني تازه مي بندد، ترا بنام قهرمان جاودان تاريخ ايران، به نام بنيانگذار كهنسال ترين شاهنشاهي جهان، به نام آزادي بخش بزرگ تاريخ، به نام فرزند شايستۀ بشريت، درود ميفرستيم .

كورش

ما امروز در برابر آرامگاه ابدي تو گرد آمده ايم تا بتو بگوئيم .

کورش آسوده بخواب که ما بيداريم .

و براي نگاهباني ميراث پرافتخار تو همواره بيدار خواهيم بود .

سوگند ياد ميكنيم كه آن پرچمي را كه تو دوهزار و پانصد سال پيش برافراشتي همچنان افراشته و در اهتزاز نگاه خواهيم داشت .

سوگند ياد ميكنيم كه بزرگي و سربلندي اين سرزمين را بعنوان وديعه اي مقدس كه گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده اي پولادين حفظ خواهيم كرد،‌و اين كشور را سربلندتر و پيروزتر از هميشه به آيندگان خويش خواهيم سپرد .

سوگند ياد ميكنيم كه سنت بشر دوستي و نيك انديشي را كه تو اساس شاهنشاهي ايران قرار دادي، همواره پاس خواهيم داشت و همچنان براي مردم جهان پيام آور دوستي و حقيقت خواهيم بود .

در اين بيست و پنج قرن، كشور تو و كشور من، شاهد سهمگين ترين حوادثي شد كه در تاريخ جهان براي ملتي روي داده است، و با اينهمه هرگز اين ملت در برابر دشواريهاي گران سر تسليم فرود نياورد .

در طول دوهزار و پانصد سال، هر وجب از خاك اين مرز و بوم با خون دليران و جانبازان ايران زمين آبياري شد، تا ايران همچنان زنده و سربلند بماند، بسيار كسان بدين سرزمين روي آوردند تا آن را از پاي در آورند، اما همۀ آنان رفتند و ايران بر جاي ماند و در همۀ اين مدت عليرغم تيرگيها، اين سرزمين فروغ جاودان همچنان تجلي گاه اخلاق و كانون ابدي انديشه باقي ماند. اكنون ما در اينجا گرد آمده ايم تا با سربلندي به تو بگوئيم كه :

پس از گذشت بيست و پنج قرن، امروز نيز مانند دوران پر افتخار تو، نام ايران در سراسر گيتي با احترام و ستايش بسيار در آميخته است .

امروز نيز همانند عصر تو، ايران در صحنۀ پر آشوب جهان پيام آور آزادگي و بشر دوستي و پاسدار والاترين آرمانهاي انساني است .

مشعلي كه تو بر افروختي و در طول دو هزار و پانصد سال هرگز در برابر تندبادهاي حوادث خاموش نشد، امروز نيز فروزان تر و تابناك تر از هميشه در اين سرزمين نورافشان است، و فروغ آن همچون دوران تو، از مرزهاي ايران زمين بسيار فراتر رفته است .

كورش

شاه بزرگ

شاه شاهان

آزادمرد آزادمردان و قهرمان تاريخ ايران

آزاد مرد آزادمردان و قهرمان تاريخ ايران و جهان

"کوروش آسوده بخواب زيرا که ما بيداريم و همواره بيدار خواهيم ماند"

 

نوشته شده توسط ندای پارس در 23:5 با موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه دهم بهمن 1386

انقلاب و . . .

 

انقلاب ما انفجار نور بود . . .

 

 

راستی پدران ما برای چه چیزی قیام و انقلاب کردند ؟ به فکر تغییر و تبدیل چه چیزی بودند ؟ چه چیزی را

می خواستند اصلاح کنند ؟ آیا به مقصود خود رسیده اند ؟ آیا این همان مدینه فاضله بود که  عمری در تبش سوختند ؟

به راستی  چه چیزی را می خواستند صادر کنند کدام بخش این انقلاب را ؟

انقلابی که با خون هزاران انسان به بار نشست اما خود نیز باعث ریختن خون هزاران انسان بی گناه دیگر شد. در این انقلاب به چه رسیده ایم به آقایی و والایی در وطن و یا به آقایی جهان رسیده ایم به چه رسیده ایم؟

آیا از لحاظ اقتصادی وضعیت بهتری بدست آورده ایم ؟ مگر خود آیت اله خمینی نفرمودند : که انقلاب ما اقتصادی نبود که یک انقلاب معنوی بود (نقل به مضمون) البته در آن دوره از لحاظ اقتصادی وضعیت معاش مردم بهتر بود و حتی از لحاظ دینی و معنوی نیز به اذعان بزرگان وضعیتی بهتر از امروز داشتیم پس این انقلابی که نه اقتصاد درست و حسابی دارد و نه از لحاظ اخلاقی و معنوی توانسته به به شعارهایش جامه عمل بپوشاند با کدامین معیار و میزان شکل گرفته ؟ هر چند که به نظر می رسد باید بزرگترهای ما به این سوال جواب دهند !

نمی دانم این شعار استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی برای چه چیزی و بر چه اساسی شکل گرفته ؟ شاید استقلال یعنی اینکه سهم 50 درصدی دریای مازندران را به بیگانه دادن و آزادی ، بهتر است دراین باره سخن کوتاه کنم و سکوت اختیار کنم که به صد دفتر نشاید گفت ، نه جمهوریت را فهمیدیم نه اسلامی و مسلمان بودن را تنها چیزی که حداقل برای ما نسل جوان به ارمغان آورده دروغ ، نفرت و عذاب روح و شکنجه و دگر هیچ؛ برای جوانان زندان می خرند و به خصم عشوه می فروشند ،

می خواستند این انقلاب را صادر کنند !

انقلابی که برای انسانها کرامتی  و ارزشی قائل نیست انقلابی که چندین هزارکشته برجای دارد انقلابی که چندین و چند زندانی سیاسی دارد ؟ اینها را صادر کنیم ما که بوی گند انقلابمون تمام دنیا رو گرفته ، بس است دیگر ، چقدر شعار ، چقدر تبلیغ دروغین ...

انقلابی که خود از چاله استبداد به چاه عمیق تر  و مخوفتری افتاده ....

 

چه گویمت من از این انقلاب بد بنیاد

که شد وسیله ای از بهر عده ای شیاد

چه مردمان خرابی از آن شدند آباد

گر انقلاب بد این ، زنده باد استبداد

که هر چه بود از این انقلاب بود بهین      

 

نوشته شده توسط ندای پارس در 23:27 با موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه سی ام دی 1386

پیشینه تاریخی « خلیج فارس »

در ادوار کهن